موج سبز آزادی
Wednesday, September 02, 2009 - 22:20
اینجا خدا مرده است
من مستم
همچو سهراب
چنان عکسی سبز
اما در گورستان
زنجیره
آن شب که با تو بودم
راه می‏رفتم
سی کیلومتر شمال به جنوب
کجایی؟!
امروز روز جشن است
آرمان‏ها پیداست
از پشت شیشه
پشت شیشه بازداشت‏گاه
کتک
کیک زرد
همه اینجایند
تنها تو نیستی
وبلاگم را بروز می‏کنم
آخر می‏دانی چرا؟!
چون من هستم
لیکن مستم
پرواز کن
از میان برج آزادی
بیست و اندی از خرداد
خرداد داغ
جوانی برپاست
تنها یک چیز نیست
و آن هم جان
چراکه من مستم
مست گلوله
اشک می‏ریزم
نه از دوری
از آنچه اشک می‏دراند
اجباری‏ست اینجا
اشک ریختن
مادرت را دیدم
از این در به آن در
از این تلفن به آن تلفن
می‏گفت سهرابم نیست
گفتم کجاست
گفت به یغما
گفتم چرا
گفت از حاشا
گفتم دیوارش بلند است
گفت دیواری نیست
تمام شد
من مستم
پس هستم
دیگر نمی‏بینم
آنچه بر خاک می‏رود
دیگر نمی‏پرسم
آنچه تا دیروز می‏پرسیدم
شاید مستم
و شاید دیگر نیستم
این عرق شرم است؟
یا مستی
نمی‏دانم
ندایم در زیر آب است
قل قل می‏کند
مثال ضربان قلب
آخر قلبم را نشانه رفته‏اند
چه باک که دیگر نیست
ندا را می‏گویم
تمام شد
رفت
دیدی گفتم
هذیان می‏گویم
شاید من مستم
برنگرد
اینجا خدا مرده است
اسباب بازی نیچه است
اینجا خدا ضجه است
تنهاست
نمی‏بیند
برنگرد
اینجا عدالت یک پیر لقلقوست
ادرار می‏کند
ملت می‏نوشند
گمان چیست؟
این آب کوثر است
اینجا کنکور می‏دهند
حقوق می‏خوانند
می‏روند آشپزخانه
کار غذای باب میل پادشاه لنگ است
اینجا همه چیز لنگ است
همیشه جنگ است
نمرود می‏شوم
نردبان می‏پیمایم
تا خدای مرده را بیابم
گمانم اینجا
دقیقا همینجا
و فقط اینجا
خدا مرده است
جدی نگیر
هر آنچه هذیان گفتم
آخر من مستم

Labels: