چقدر پول ته جیبت داری؟!
شنیدم جدیدا روزا میری سر کار... کار نو مبارک
بالاخره بعد از این همه درس و دانشگاه کار گیر اوردی
ولی اینجایی که تو کار میکنی به درد نمیخوره ها. گفته باشم
یعنی که چی هر روز با پیکان راه میفتی صدر، پارک وی، چمران، آزادی. تازه بعدشم انقلاب، فاطمی، مطهری، مدرس.
فکر نکنم خوب دربیاری
چقدر پول ته جیبت داری؟!
امشب بریم جمشیدیه؟ یه قلیونی، نسکافهای... ها؟ بریم؟
راستی قرار بود پولات رو جمع کنی واسش کادو بخری کردی؟
ابله اون اینهمه دوسِت داره یه کادوی درست حسابی واسش نخریدیا!
فردا شب بچه ها EX Party دارن، هستی بریم؟
میدونم تا حالا EX نزدی ولی بزن واست خوبه... از فکر و خیال راحتت میکنه
بعدشم یه Drink توپ، دیگه میشی خود خدا
هی هی... واسا... واسا... دوتا جیگر جلو پارک وایسادن... بوق بزن... نگر دار مخ بزنم
نه بیخیال! سرجمع پنج شیش تومن ته جیبمه... قیمتا بالا رفته
حالا بزار سوار شن چونه میزنیم
اه... خفه شو دیگه چقدر زر میزنی... باشه یه شب دیگه
فکرم مشغوله... دیشب یه چیزی شد اعصابم ریخت بهم
چی شد؟!
از تو اتاق بابام صدای پچ پچ میومد... فکر کنم ساعت یک و نیم یا دو بود
هه... حتما تلفنم تو اتاق بود، نه؟... خاک تو اون سرت بدبخت
بی خیال بابا... این EX Party که گفتی کی هست؟!
فردا شب... همه زوجن... تک نیائی
با کی بیام آخه توام دلت خوشه ها!
مگه نگفتی چند روز پیش یکی رو سوار کردی؟... همون که گفتی EX بازه
آره اما اون قاطی داره یه بار بچههای اطلاعات گرفتنش
با اینکه دختره قد من و تو لِه شده تو زندگیش، باباشم از مواد مرده
ولی میاد میدونم بهش بگم میاد... خیلی نازه، اهل حاله، تازه دو سالم از من بزرگتره
خلاصه بگم یه وقت نیاد رو دستمون بمونه
نه بابا بچه شدی مگه!
راستی رفتم دکتر... واسه خارش بدنم
گفت تو این سن خارش دائم فقط میتونه عصبی باشه
گفتم دکتر شب موقع خواب بدنم سرخ میشه... کهیر میزنه... بسکه میخارونم
بهم گفت برو سفر... ترجیحا شمال!
هه... فکر کرده منم مثل خودش خرپولم بی پدر مادر عوضی
بهش گفتم یه لطفی کن یه چیزی بده ما شب خوابمون ببره...!
راستی انتخابات که تموم شد این تبلیغا رو نمیخوان بکنن
هه اینجا رو... نوشته: « ما به فردایی روشن و ایرانی آباد می اندیشیم. »
اوق... اوق... اوق...
اوف مرسی Maxima! بی پدر مادر پشت لبش سبز نشده پشت Maxima نشسته!
کجا میری خره... مثکه حالت خوب نیستا
شب شد بچرخون بریم ساعی... بلکه یه خوردنی گیر بیاریم واسه شب
دیشب تو حموم تیغ خودتراش بهم چشمک میزد، امشب یه چیزی ببریم بخوریم ستارهها بهم چشمک بزنن
هه هه... عوضی دیوونه...
مانیا... 19 اسفندماه 1382
Labels: Dirty Letters